فاطمه جان احمدى
249
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
كه يا به تيغ جهل و جفاى تاتار جان دادند و يا با كولهبارى از كتاب به مناطق امن گريختند « 1 » و تا سالها در غربت و دهشتْ دور از موطن خويش باقى ماندند . شاهد اين مدعا ياقوت حموى است كه از نويسندگان معاصر دههء نخست حمله مغولان به ماوراءالنهر و خراسان است . او كه يك سال پيش از حمله مغول به مرو در آن شهر مىزيست ، ضمن ستودن دهها كتابخانهء موقوفه حاوى كتابهاى نفيس و بىمانند ، چنين مىنويسد : افسوس كه حمله تاتار امان نداد و شهر را با اندوه و آه وداع گفتم و سالى بعد مغولان بر آن تاختند و برهيچ چيزش ابقا نكردند . « 2 » اين ويرانى به توقف كار موقوفات ، تعطيلى مدارس و اختلال در امور مالى مساجد ، مدارس و كتابخانهها و حتى ويرانى آنها انجاميد . بىثباتى اقتصادى و ناامنى سياسى به همراه بحرانهاى اجتماعى و قتل عام فرهيختگان علم و دانش ، اوضاع تمدنى جهان اسلام را آشفتهتر كرد . ناگفته نماند مغولان خود نيز به علم و علماندوزى علاقهاى نداشتند و اين بىتوجهى موجب ركود مراكز علمى و ويرانى كتابخانهها شد . ابنطقطقى در اين باره مىنويسد : اما پادشاهان ايران علومشان آداب و حَكَم و وصايا و تاريخ و هندسه و امثال اينهاست ، اما دانش ملوك اسلام ، علوم زبان مانند نحو و لغت و شعر و تاريخ بوده . . . و اما در دولت مغول اين علوم يكباره دور افكنده شد و علوم ديگر مانند سياق و حساب جهت ضبط مملكت و به دست آوردن دخل و خرج و علم پزشكى براى حفظ تن و مزاج و علم ستارهشناسى براى اختيار ساعات و اوقات رواج كامل يافته است و جز آن ، بازار علوم و آداب ديگر نزد مغولها بسيار كساد است . . . . « 3 » 3 . ويرانى آبادىها و نابودى نظام آبيارى : در نتيجهء حملات دهشتزاى مغول بيشتر شهرها به ويژه بغداد ويران شدند و در اين ميان بيشترين آسيب جدى به مناطقى رسيد كه به لحاظ اقتصادى به كشاورزى وابسته بودند . بدين رو با تخريب نظام آبراههها و سيستم آبيارى ، اين شهرهاى پر رونق و زمينهاى آباد به سرزمينهايى باير مبدّل شدند . « 4 »
--> ( 1 ) . حسن ابراهيم حسن ، تاريخ الاسلام السياسى و الدينى و الاجتماعى ، ج 4 ، ص 162 . ( 2 ) . حموى ، المعجم البلدان ، ج 5 ، ص 114 . ( 3 ) . ابن طقطقى ، تاريخ فخرى در آداب ملكدارى و دولتهاى اسلامى ، ترجمه گلپايگانى ، ص 21 . ( 4 ) . براى آگاهى بيشتر بنگريد به : پى . نن رشيدو ، سقوط بغداد و حكمروايى مغولان در عراق ، ترجمه اسداللّه آزاد ، ص 261 .